اس ام اس هاي جديد خودتون رو به اين شماره ارسال کنين : 09371219967
مادرم می گفت :دوستانت را ببین ، همه به جایی رسیده اند …نمیدانست ، منتظر نشسته ام تا به تو برسم …...ز چشمت اگر چه که دورم هنوز ، پر از اوج عشق و غرورم /قبول است عمر خوشی ها کم است ، ولی با توام پس صبورم هنوز...دیوانه نیستم !فقط ، فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند ، تو را “دوست” دارم...هیچوقت آرزوی “افتادن” چیزی را نداشته ام …حالا برای اولین بار میخواهم : “لطفا بیفت” …ای زیباترین اتفاق زندگی من !...وقتی تو با منی …ترافیک میتونه زیباترین مکث عالم باشه ...هوا دو نفره است و نیستی …من هی کوچه ها را بالا و پایین می کنم برای دهن کجی به هواااا … ...پیاز هم که خرد میکنی برایش اشک میریزی ، از پیاز هم کمتر بودم ، مرا خرد کردی و خندیدی...کتاب زندگی چاپ دوم ندارد ، پس تا میشود عاشقانه زندگی کنیم...دلم تنگ است اما هنوز تو در آن جا می شوی ، چقدر ابعاد بودنت عجیب است...سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی ، او از نژاد جاده باشد و رفتنی ، آری روزها گذشت ، همان شد ، او رفت ، من شکستم...گاهی باید نباشی تا بفهمی نبودنت واسه کی مهمه ؟ اونوقته که می فهمی باید همیشه با کی باشی...دلم تنگ است اما هنوز تو در آن جا می شوی ، چقدر ابعاد بودنت عجیب است...آرزو میکنم زمانیکه دلم از قهر زمانه ، قطره قطره از چشمانم فرو میچکد ، برای گریستن هرگز شانه هایت را کم نیاورم...گرگ هم که باشی ، عاشق بره ای خواهی شد که تو را به علف خوردن وا می دارد و رسالت عشق این است ، شدن آنچه نیستی ...به يک ديگر دورغ نگوييد ! آدم است ، باور مي کند ، دل مي بندد...به سلامتي هر کس که درونش داره ميسوزه اما ترجيح ميده لبهاش و بدوزه...خـــودکــشي کـارِ آسونــيه. . . اگــه مــردي زنـــدگي کُـــن. . ....هرگز نفهميدم فراموش کردن درد داشت يا فراموش شدن به هر حال دارم فراموش ميکنم فراموش شدنم را...هيچ ميدانستي زيباترين عاشقانه اي که برايم گفتي وقتي بود که اسمم را با “ميم” به انتها رساندي...ادل خوشم با غزلي تازه همينم کافي ست تو مرا باز رساندي به يقينم کافي ست قانعم ، بيشتر از اين چه بخواهم از تو گاه گاهي که کنارت بنشينم کافي ست...اتاق تنهاييم پا به ماه اتفاق تازه ايست به گمانم يکي نبود قصه هاي من در راه است...گرگ هم که باشي عاشق بره اي خواهي شد که تو را به علف خوردن وا مي دارد و رسالت عشق اين است شدن آنچه نيستي...گه عاشقت نبودم ، پا نمي داد اين ترانه بي خيال بد بياري ، زنده باد اين عاشقانه...تا دیروز ، هرچه می نوشتم عاشقانه بود از امروز ، هرچه بنویسم صادقانه است عاشقانه دوستت دارم...مرا تا نقره باشد میفشانم / تو را تا بوسه باشد میستانم و گر فردا به زندان میبرندم / به نقد این ساعت اندر بوستانم جهان بگذار تا بر من سر آید / که کام دل تو بودی از جهانم...نمیدانم چرا بین این همه آدم پیله کردم به تو ! شاید فقط با تو پروانه میشوم...گل اگر چشم خودش باز کند خواهد مرد / ماه در اوج غرورش به زمین خواهد خورد / چون به زیبایی تو حسرت ، عالم خوردند / برق چشمان تو روح از تنشان خواهد برد...انسانهای خوب همانند گلهای قالی اند نه انتظار باران را دارند و نه دلهره ی چیده شدن ، دائمی اند...دلی که شکستی را گچ چاره نکرد ، گل گرفتمش...با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود / از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود...لعنت به همه ی قانون های دنیا که در آن شکستن دل پیگرد قانونی ندارد...وقت خریدن لباسهای پاییزی دقت کنید ، لباسهایی بخرید با جیب های بزرگ به اندازه ی دو دست ، شاید همین پاییز عاشق شوید...دلم تنگ است اما هنوز تو در آن جا می شوی ، چقدر ابعاد بودنت عجیب است ...گاهی باید نباشی تا بفهمی نبودنت واسه کی مهمه ؟ اونوقته که می فهمی باید همیشه با کی باشی...در کودکی از تکلیف میترسیدیم و اکنون از بلاتکلیفی ، کتاب زندگی چاپ دوم ندارد ، پس تا میشود عاشقانه زندگی کنیم...پیاز هم که خرد میکنی برایش اشک میریزی ، از پیاز هم کمتر بودم ، مرا خرد کردی و خندیدی...بهترین سلام ها را در قشنگ ترین کادوی آرزو پیچیده و با برچسب سلامت به آدرس زیباترین گل بهاری تقدیم وجود نازنینت می کنم...سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی ، او از نژاد جاده باشد و رفتنی ، آری روزها گذشت ، همان شد ، او رفت ، من شکستم ...گرگ هم که باشی ، عاشق بره ای خواهی شد که تو را به علف خوردن وا می دارد و رسالت عشق این است ، شدن آنچه نیستی ...آرزو میکنم زمانیکه دلم از قهر زمانه ، قطره قطره از چشمانم فرو میچکد ، برای گریستن هرگز شانه هایت را کم نیاورم...
مادرم می گفت :دوستانت را ببین ، همه به جایی رسیده اند …نمیدانست ، منتظر نشسته ام تا به تو برسم …...ز چشمت اگر چه که دورم هنوز ، پر از اوج عشق و غرورم /قبول است عمر خوشی ها کم است ، ولی با توام پس صبورم هنوز...دیوانه نیستم !فقط ، فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند ، تو را “دوست” دارم...هیچوقت آرزوی “افتادن” چیزی را نداشته ام …حالا برای اولین بار میخواهم : “لطفا بیفت” …ای زیباترین اتفاق زندگی من !...وقتی تو با منی …ترافیک میتونه زیباترین مکث عالم باشه ...هوا دو نفره است و نیستی …من هی کوچه ها را بالا و پایین می کنم برای دهن کجی به هواااا …
...پیاز هم که خرد میکنی برایش اشک میریزی ، از پیاز هم کمتر بودم ، مرا خرد کردی و خندیدی...کتاب زندگی چاپ دوم ندارد ، پس تا میشود عاشقانه زندگی کنیم...دلم تنگ است اما هنوز تو در آن جا می شوی ، چقدر ابعاد بودنت عجیب است...سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی ، او از نژاد جاده باشد و رفتنی ، آری روزها گذشت ، همان شد ، او رفت ، من شکستم...گاهی باید نباشی تا بفهمی نبودنت واسه کی مهمه ؟ اونوقته که می فهمی باید همیشه با کی باشی...دلم تنگ است اما هنوز تو در آن جا می شوی ، چقدر ابعاد بودنت عجیب است...آرزو میکنم زمانیکه دلم از قهر زمانه ، قطره قطره از چشمانم فرو میچکد ، برای گریستن هرگز شانه هایت را کم نیاورم...گرگ هم که باشی ، عاشق بره ای خواهی شد که تو را به علف خوردن وا می دارد و رسالت عشق این است ، شدن آنچه نیستی ...به يک ديگر دورغ نگوييد ! آدم است ، باور مي کند ، دل مي بندد...به سلامتي هر کس که درونش داره ميسوزه اما ترجيح ميده لبهاش و بدوزه...خـــودکــشي کـارِ آسونــيه. . . اگــه مــردي زنـــدگي کُـــن. . ....هرگز نفهميدم فراموش کردن درد داشت يا فراموش شدن به هر حال دارم فراموش ميکنم فراموش شدنم را...هيچ ميدانستي زيباترين عاشقانه اي که برايم گفتي وقتي بود که اسمم را با “ميم” به انتها رساندي...ادل خوشم با غزلي تازه همينم کافي ست تو مرا باز رساندي به يقينم کافي ست قانعم ، بيشتر از اين چه بخواهم از تو گاه گاهي که کنارت بنشينم کافي ست...اتاق تنهاييم پا به ماه اتفاق تازه ايست به گمانم يکي نبود قصه هاي من در راه است...گرگ هم که باشي عاشق بره اي خواهي شد که تو را به علف خوردن وا مي دارد و رسالت عشق اين است شدن آنچه نيستي...گه عاشقت نبودم ، پا نمي داد اين ترانه بي خيال بد بياري ، زنده باد اين عاشقانه...تا دیروز ، هرچه می نوشتم عاشقانه بود از امروز ، هرچه بنویسم صادقانه است عاشقانه دوستت دارم...مرا تا نقره باشد میفشانم / تو را تا بوسه باشد میستانم و گر فردا به زندان میبرندم / به نقد این ساعت اندر بوستانم جهان بگذار تا بر من سر آید / که کام دل تو بودی از جهانم...نمیدانم چرا بین این همه آدم پیله کردم به تو ! شاید فقط با تو پروانه میشوم...گل اگر چشم خودش باز کند خواهد مرد / ماه در اوج غرورش به زمین خواهد خورد / چون به زیبایی تو حسرت ، عالم خوردند / برق چشمان تو روح از تنشان خواهد برد...انسانهای خوب همانند گلهای قالی اند نه انتظار باران را دارند و نه دلهره ی چیده شدن ، دائمی اند...دلی که شکستی را گچ چاره نکرد ، گل گرفتمش...با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود / از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود...لعنت به همه ی قانون های دنیا که در آن شکستن دل پیگرد قانونی ندارد...وقت خریدن لباسهای پاییزی دقت کنید ، لباسهایی بخرید با جیب های بزرگ به اندازه ی دو دست ، شاید همین پاییز عاشق شوید...دلم تنگ است اما هنوز تو در آن جا می شوی ، چقدر ابعاد بودنت عجیب است ...گاهی باید نباشی تا بفهمی نبودنت واسه کی مهمه ؟ اونوقته که می فهمی باید همیشه با کی باشی...در کودکی از تکلیف میترسیدیم و اکنون از بلاتکلیفی ، کتاب زندگی چاپ دوم ندارد ، پس تا میشود عاشقانه زندگی کنیم...پیاز هم که خرد میکنی برایش اشک میریزی ، از پیاز هم کمتر بودم ، مرا خرد کردی و خندیدی...بهترین سلام ها را در قشنگ ترین کادوی آرزو پیچیده و با برچسب سلامت به آدرس زیباترین گل بهاری تقدیم وجود نازنینت می کنم...سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی ، او از نژاد جاده باشد و رفتنی ، آری روزها گذشت ، همان شد ، او رفت ، من شکستم ...گرگ هم که باشی ، عاشق بره ای خواهی شد که تو را به علف خوردن وا می دارد و رسالت عشق این است ، شدن آنچه نیستی ...آرزو میکنم زمانیکه دلم از قهر زمانه ، قطره قطره از چشمانم فرو میچکد ، برای گریستن هرگز شانه هایت را کم نیاورم...